پسر کوچولوی قهرمان

خرید بک لینک

طبق قرار، روز شنبه کیان رو به دندانپزشکی بردم. روز قبل یه سری کارهایی که قرار بود دکتر انجام بده رو برای کیان توضیح دادم البته خیلی مختصر تا نگران و مضطرب نشه. توی مطب که اتفاقا خیلی هم شلوغ بود سعی کردم با حرفهای خنده دار و سرگرم کننده توجهش رو از مطب دور نگه دارم.

نوبت ما که شد دکتر اجازه داد من کنار کیان بمونم. طوری روی صندلی نزدیک کیان نشستم که به راحتی بتونه من رو ببینه. البته چون این دندانپزشک خانوادگی ماست و کیان قبلا اونجا اومده بود و دکتر رو میشناخت کمی ریلکس تر بود. ابتدا مقداری ژل بی حس کننده روی لثه کیان مالید. و بعد آمپول بی حسی رو آماده کرد. اما طوری کنار کیان ایستاد که اون نمیتونست دست دکتر و آمپول رو ببینه.

در یه لحظه که من داشتم درباره اشیای اطرافمون با کیان حرف می زدم و حواسش به جای دیگه بود، دکتر آمپول رو توی لثه اش زد و قسمت سختی که ازش میترسیدم به همین راحتی تموم شد.

مراحل بعدی دیگه خیلی سخت نبود و کشیدن هر ۴ دندون در ۱۰ دقیقه انجام شد. تنها قسمتی که دیدم چهره ی کیان کمی مضطرب و نگران میشد زمانی بود که دکتر می خواست با انبر دندانپزشکی دندون رو از لثه خارج کنه! بعداً وقتی که کار تموم شد بهم گفت که وقتی دندونش رو توی دست دکتر می دیده که تهش قرمز بوده (خونی) می ترسیده! نکته جالب اما این بود که در تمام این مدت حتی یک قطره اشک از چشم کیان نیومد. و این نکته توجه منشی و بقیه بیماران رو خیلی جلب کرده بود و همه تحسینش می کردند که چطور بچه ای که برای اولین بار به دندانپزشکی اومده و ۴ دندون کشیده اینقدر آروم و صبوره!

طبق توصیه دکتر اون شب کیان فقط بستنی خورد تا زخم لثه زودتر جوش بخوره و خونریزی نکنه! اما از فردا همه چی به روال عادی برگشت.

اون شب موقع خواب کیان دندونش رو گذاشت زیر بالش تا از فرشته دندونی هدیه بگیره!

چون کیان عاشق ماشینه و هیچی به اندازه ماشین خوشحالش نمی کنه، چند روز قبل که کیان مدرسه بود براش یه ماشین خریدم و کادوش کردم. اون شب وقتی کیان خوابید،دندونش رو آروم از زیر بالش برداشتم و کادو رو گذاشتم کنار بالش که وقتی صبح از خواب بیدار بشه خودش اون رو پیدا کنه و فکر کنه که فرشته دندونی براش هدیه آورده!

صبح هنوز توی تخت خواب بودم که دیدم کیان با خوشحالی دوید پیشم، در حالیکه کادوش هم توی دستش بود و بهم گفت: مامان ببین فرشته ی دندونی دیشب اومده دندونم رو برده و برام کادو گذاشته!

اون روز تا شب کیان درباره فرشته دندونی از من سوال میکرد: اینکه کسی تا حالا فرشته دندونی رو دیده یا نه؟ فرشته دندونی دندون بچه ها رو کجا نگه می داره؟ اصلا دندون بچه ها به چه درد فرشته دندونی میخوره و اون چرا دندونا رو با خودش می بره؟! و خلاصه هزار جور سوال کنجکاوانه!

اما به هر حال خدا رو شکر که این ماجرا هم به خیر و خوشی تموم شد و ازش یه خاطره ی خوب برامون باقی موند.

دو اتفاق مهم...

ما را در سایت دو اتفاق مهم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 82 تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 23:32

صفحه بندی